کوچولوی مامانی
قندولک مامان
این روزا خیلی با نمک شدی چند تا کارایی که یاد گرفتی رو با تاریخش برات مینویسم.
هفته اول اردیبهشت
دیگه خندت صدا دار شد و وقتی دالی باهات میکردم و قلقلکد میدادم بلند میخندیدی
و بعضی وقتا ذوق میکردی سرفد میگرفت سرفه میکردی بهت میگفتم آخ عزیزم میخندی و دوباره سرفه الکی میکردی.
ناز من بیست و سوم ادریبهشت
وقتی بابایی داشت نماز میخوند و تو کنار جانمازش خوابیده بودی موفق شدی دمرو بشی و مهر بابایی رو برداشتی.
گلکم چون من تو قم کسی رو ندارم
برای واکسن چهار ماهیگید رفتم اردکان.من و تو تنهایی با قطار سریع السیر رفتیم و چهارم خرداد بردمت مرکزبهداشت واکسنتو زدم و دو روز بعدش صبح زود با قطار برگشتیم قم و بابایی اومد ایستگاه دنبالمون.
بابایی خیلی دلش برات تنگ شده بود.
خانوم طلا بعد از چند وقت تلاش دوم تیر تونستی یه کم سینه خیز بری.
خدا جونم چه لذتی داره بزرگ شدن کوچولوها جلوی چشم مامان و باباها.خدایا این لذت و از هیچ کس دریغ نکن.الهی آمین
عزیزکم چند وقته عادت کردی با صدای لالایی بابایی بخوابی بیشتر وقتا بابایی برات میخونه تا میخوابی و بعضی وقتا هم صداشو تو موبایلم ضبط کردم میزارم تا بخوابی.
یه وقتایی خودت هم آواز میخونی مثلا وقتی بابایی لالایی میخونه تو هم جواب میدی و میگی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ. یه وقتا هم خیلی جیغ میزنی عسل مامان. قربونت برم
![]()
تاریخ عکس 25/1/91
قربونت برم ریزه میزه مامانی ![]()

فدای لب خندونت مامان جونم.gif)

تاریخ عکس 16/3/91

عزیزم دلم 

یکی منو بغل کنه!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()

تاریخ4/2/91 خونه مامان جون رفتم زیر گل محمدی .gif)

اللهم صل علی محمد وآل محمد

تاریخ ماه تیر
بابایی یواش دلم درد میاد .gif)

آآآخییییییش .gif)

تپلویم تپلوووو
![]()

.gif)



کوچولوی مامانی
